Choose the page language

  . اوداستان خودش را در مورد کم بینایی وعشق به شعر می گوید

 . برای یادگیری زبان انگلیسی وخواندن اشعار اگلیسی به کالج رفته و تا  ۴رتبه بالا میرود و موفق به ترجمه اشعار  شکسپیر می شود. 

انها را با دوستان در میان گذاشته و رویش می دهد و ارتباط بر قرار می کند.

About the storyteller

مهدی، زودرس به دنیا آمده. او فقط با یک چشم که ان هم  کم بینایی دارد، زندگی می کند.  بنابراین ، خواندن و نوشتن چالش برانگیز بوده است با این حال عاشق شعر هست

 

Transcript Available

Fereshteh: درود فراوان بر شما شنوندگان عزیز برنامه .Speak My Language خیلی خوش آمدید به برنامه‌ای که در آن افراد ناتوان از زبان‌ها و فرهنگ‌های گوناگون در مورد زندگی موفق خودشون صحبت می‌کنند. من فرشته هوشمند هستم و خوشحالم که برای Queensland's Ethnic Communities Council این برنامه رو اجرا می‌کنم. در این مصاحبه‌ها از افراد ناتوان که از جوامع متنوع فرهنگی هستند در مورد چگونگی استفاده از مهارت‌های شخصی و منابع اجتماعی برای زندگی بهتر در هرکجا که هستند فراگیر خواهیم بود. ما داستان‌ها، نکات و ایده‌های واقعی را از افراد ناتوان و دیگران که می‌توانند در مورد مکان‌ها، فعالیت‌ها و فرصت‌های قابل دسترس به ما بگویند به اشتراک خواهیم گذاشت .امروز مهمون عزیز ما آقای مهدی حیدرزاده هستند که داستان خودشون رو در مورد کم‌بینایی و عشقشون به شعر می‌گن. آقای مهدی خیلی خوش آمدید. از حضورتان بسیار سپاسگزارم.

Mehdi: مرسی که من رو دعوت کردید.
Fereshteh: خواهش می‌کنم. لطفاً یک کمی بیشتر در مورد خودتون برای شنوندگان عزیز ما توضیح بدید.
Mehdi: همونطور که در اول مصاحبه خودتون فرمودید، که من از لحاظ بینایی بسیار مشکل دارم. من شش ماهه به دنیا اومدم و چون‌که نارس به دنیا اومدم خب شبکیه چشمم بسیار بسیار بسیار آسیب دیده به طوریکه فقط هم روی یک چشمم، یعنی چشم چپم، می‌تونم ببینم.
Fereshteh: بله.
Mehdi: یعنی چشم راست که بینایی آنچنان اصلاً نداره. فقط همون چشم چپ.
Fereshteh: بسیار ممنونم. پس بنابراین خوندن و نوشتن برای شما چالشه. درسته؟
Mehdi: بله. همیشه چالش بوده. از زمانی‌که من به مدرسه می‌رفتم باید می‌رفتم جلوی تخته. بعد الان هم که تکنولوژی اومده، یادم میاد وقتی من می‌خواستم کلاسای زبان انگلیسی رو شروع بکنم من باید می‌رفتم از تخته عکس می‌گرفتم.
Fereshteh: ولی با این حال همیشه شما عاشق یادگیری بودید و عاشق شعر بودید و من در این مورد دوست دارم که چند تا سؤال بپرسم. من خیلی علاقه دارم ببینم که از نقطه نظر شما شعر چی هست که اینقدر دوستش دارید. یعنی چه چیزی در مورد شعر دوست دارید؟
Mehdi: ببینید، شعر چون‌که از شعور میاد، از درک میاد، یعنی یک شاعر قبل از اینکه شعری بسراید، زندگی رو، انسان‌ها رو، روابط بین انسان و جامعه، بین انسان و هستی، همه‌ی این‌ها رو درک کرده، تجزیه و تحلیل کرده، حتی هستی رو، و اون‌ها رو در غالب کلمات می‌ریزه. شعر خودِ حقیقته، خودِ زندگیه؛ آن چیزی که ما داریم زندگی می‌کنیم. شعر تبلور تمام این‎هاست.
Fereshteh: بله... و شاعر مورد علاقتون کی هست؟
Mehdi: در بین شاعران فارسی زبان اگر بخوام از کلاسیک انتخاب کنم سعدی هست. اگر بخوام از معاصر نام ببرم شاملو هست، احمد شاملو، و...
Fereshteh: بله.
Mehdi: اگر بخوام از شاعران انگلیسی زبان نام ببرم، کلاسیک شکسپیر و اگر مدرن بخوام نام ببرم می تونم از تی. اس. الیوت.
Fereshteh: بسیار عالی. حالا که توی استرالیا زندگی می‌کنید به احتمال زیاد همین اشعار انگلیسی رو می‌خونید. به خاطر همین بود که رفتید تیف که خیلی انگلیسیتون خوب بشه؟
Mehdi: خب برای زیستن در یک جایی که شما زبانش رو نمی‌دونید خب باید زبانشون رو یاد بگیرید. ولی خب رفته‌رفته سعی کردم که روی شعر که یکی از چیزایی هست که من بهش عشق می‌ورزم بیام متمرکز بشم. خب اولش خیلی سخت بود. چونکه فقط دونستن زبان انگلیسی نبود. استعاره ها بود، نمادها بود، نشانه‌ها بود. همه این‌ها شعر رو پیچیده‌تر می‌کنه. ولی خب خیلی با دوستانی که تجربه بیشتری داشتند صحبت می‌کردم یا اگر چیزی ترجمه می‌کردم اون‌ها رو بهشون نشون می‌دادم، ازشون نظر می‌خواستم. بعد که هی رفته‌رفته تجربه‌ام بیشتر شد دیگه خودم وقتی که می‌خوام یک شعر رو ترجمه کنم، اول  می رم در مورد اون شعر نقدهایی که شده، تفسیرهایی که شده می‌رم مطالعه می‌کنم، بعد روح شعر رو می‌گیرم، دست به ترجمه می‌زنم، بعد از دانش‌های دیگه هم استفاده می‌کنم، مثل زبانشناسی و ادبیات؛ حالا ادبیات انگلیسی و اینا. از دیگر دانش‌ها هم استفاده می‌کنم برای اینکه بتونم اون شعر رو درش بیارم، بتونم... برای فارسی زبان قابل فهم بشه.       
Fereshteh: و اصولاً این عشقی که شما دارید به شعر و نفس این‌که ترجمه می‌کنید، بعد با دیگرون در میون می‌ذارید و در موردش صحبت می‌کنید، مطالعه می‌کنید، آیا این جنبه‌ها هست که واقعاً زندگی برای شما معنی پیدا می‌کنه؟
Mehdi: صد در صد. غیر از این گمان می‌کنم که زندگی معنایی نداشته باشه جز همین که به آن چیزی که عاشقش هستیم می‌پردازیم. اگر در اون زندگی عشق نباشه فکر می‌کنم که زندگی خیلی بی‌معناست.
Fereshteh: بسیار عالی. اون وقت شعر مورد علاقه‌ای هم دارید؟
Mehdi: بله. یک قطعه‌ای هست از خانم امیلی دیکینسون که جدیداً من ترجمه‌اش کردم... اگر که دوست داشته باشید می‌تونم اون رو...  
Fereshteh: در خدمتیم. خیلی خوشحال می‌شیم. بفرمایید.
Mehdi: این رو جدیداً ترجمه‌اش کردم. خانم امیلی دیکینسون می‌گه که اگر بتوانم قلب کسی را از شکستن باز دارم، بی‌گمان بیهوده نخواهم زیست. اگر بتوانم قلب کسی را از شکستن بازدارم، بی‌گمان بیهوده نخواهم زیست. اگر بتوانم بزدایم یا آسان‌تر کنم زندگی پررنج کسی را یا یاری دهم پرنده‌ای از نفس افتاده تا به آشیانه‌ی خود باز گردد، بی‌گمان بیهوده نخواهم زیست.
Fereshteh: بسیار زیباست. واقعاً دست شما درد نکنه. خیلی خیلی قشنگه.
Mehdi: خواهش می‌کنم. این یه قطعه‌ی کوتاه بود. البته قطعه‌های دیگه‌ای هم از امیلی دیکینسون یا شکسپیر یا از الیوت ترجمه کردم که حالا می‌تونیم در فرصت‌های دیگر می‌تونیم ]نامشخص[ کنیم. 
Fereshteh: حتماً. خیلی ممنون. خیلی تشکر می‌کنم. ما به پایان وقت مشترکمون رسیدیم. از اینکه در این برنامه شرکت کردید و عقاید خودتون رو به اشتراک گذاشتید، شعر مورد علاقتون رو برامون خوندین خیلی نهایت تشکر رو دارم و واقعاً شما مهارت زندگی رو دارید. یعنی علیرغم تمام چالش‌هایی که دارید، با عشق به شعر دارید خوب زندگی می‌کنید. چیزهایی که من آموختم امشب اینه که چقدر خوبه که همیشه آدم مثبت باشه و و جنبه‌های مثبت زندگی رو ببینه. یعنی عشق به شعر نه قیمتی هست نه مستلزم اینه که مشهور باشی یا از خانواده‌ی مثلاً سلطنتی باشی. عشق به شعر قابل دسترسیه برای هر کسی که... 
Mehdi: بله. چیزی که می‌تونه به ادامه زندگی شما را واداره. به اون چیزی که عاشقش هستین می‌پردازین می‌تونه این شما رو به زندگی کردن امیدوارتر بکنه یا به زندگی... به ادامه دادن زندگی می‌تونه کمک بکنه.  
Fereshteh: دقیقاً. و چون شما می‌دونین که این برنامه‌های ضبط شده‌ی Speak My Language رو در سراسر استرالیا پخش می‌کنیم. شما دوست دارید که هیچ پیام کلیدی برای شنوندگان ما بگذارید؟ 
Mehdi: فقط می‌‌خواستم بگم که همیشه محدودیت‌ها برای انسان‌ها وجود داره، برای همه انسان‎ها، در هر جامعه‌ای، حالا فرق نمی‌کنه جامعه غیر پیشرفته باشه یا فوق پیشرفته باشه. ولی انسان به هر صورت باید یه راهی پیدا بکنه برای اینکه بتونه مبارزه بکنه. همیشه من کتاب رو به راحتی نمی‌تونم بخونم چون‌که باید اونو زیر یه دستگاه بذارم. اون دستگاه فونت اون کتاب رو برای من بزرگ می‌کنه یا باید از ذره‌بین استفاده بکنم. خوب تمام این‌ها می‌تونم بگم که روند رو کند می‌کنه. گاهی وقتا خیلی اذیت می‌شم. همش خیره شدن به مانیتور و این‌ها یا به ذره‌بین. ولی به هر صورت این خودش دلیلی هست برای زندگی کردن و عشق می‌ورزم بهش.

Interview by
Fereshteh Hooshmand

فرشته نویسنده‌‌ای است که مقالات منتشر شده‌ای دارد و همچنین مترجم رسمی شفاهی است و به سه زبان تسلط دارد. اخیراً علاقه‌اش به یادگیری زبان موجب شده است که به سمت یادگیری... Go to page where you can read more about Fereshteh Hooshmand